|
یا حیدر زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست...
|
تنها دستی ست
که اگر از دنیا کوتاه هم باشد ؛ از تمام دست ها بلندتر است … [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 12:16 ] [ منتظر ]
[ ]
![]()
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 17:36 ] [ منتظر ]
[ ]
قانون صلح در اسلام: در اسلام قانون واحدی به نام جنگ و جهاد وجود ندارد بلکه همانطور که اسلام در شرایط خاصی دستور میدهد مسلمانان باید با دشمن بجنگند همچنین دستور داده که اگر نبرد برای پیشبرد هدف موثر نباشد از در صلح وارد شوند. برای شناخت انگیزه های صلح امام حسن علیه السلام باید تاریخ را ورق بزنیم: اجمالا باید گفت امام حسن در واقع صلح نکرد بلکه صلح بر او تحمیل شد. یعنی اوضاع و شرایط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده بودند که صلح به عنوان یک مساله ی ضروری بر امام تحمیل گردید و حضرت جز پذیرفتن صلح چاره ای ندیدند. بعد از شهادت امام علی معاویه حرکت میکند برای فتح عراق. زمانی که خبر حرکت سپاه معاویه به کوفه رسید، امام در مسجد خطبه ای خواند و مردم را به جهاد در راه خدا و ایستادگی در مبارزه با پیروان باطل دعوت کرد ولی پس از پایان خطبه جنگی مهیج امام، همه سکوت کردند و احدی حضرت را تایید نکرد. استاد شیعه مرحوم شیخ مفید می نویسد: سپاه امام از گروه های مختلف زیر تشکیل شده بود:1. شیعیان امیر المومنین(ع) 2. خوارج که شرکت آنها در صف سپاهیان امام حسن به خاطر دشمنی با معاویه بود نه دوستی با امام(ع) 3. افراد سودجو و دنیا پرست که به طمع منافع مادی در سپاه امام بودند. 4. افراد دودل و شکاکی که شخصیت امام حسن در نظر آنان چندان بر معاویه ترجیح نداشت.((سپاهی ناهماهنگ)) یکی از بلاهای بزرگی که در کوفه پیدا شد مساله ی پیدایش خوارج بود.مردمانی که با عمق تعلیمات اسلام آشنا نیستند و بیشتر از دیگران هم ادعای مسلمانی میکنند.منافقین زیادی در کوفه پیدا شده بود و در کوفه یک چند دستگی وجود داشت.(( جامعه ای با عناصر متضاد)) امام حسن(ع) عبیدالله ابن عباس را با12 هزار نفر سپاه،به عنوان طلایه ی لشکر گسیل کرد.عبیدالله سپاه تحت فرماندهی خود را حرکت داد و در محلی به نام مَسکن با سپاه معاویه روبرو شد. طولی نکشید به امام اطلاع دادند که عبیدالله با دریافت 1میلیون درهم از معاویه، شبانه به همراه8هزار نفر به او پیوسته است.پیداست که خیانت این فرمانده در آن شرایط بحرانی در تضعیف روحیه ی سپاه و تزلزل موقعیت نظامی امام تا چه حد موثر بوده است.(( فرمانده ی خائن)) مردم کوفه و عراق یکدل و یک جهت نبودند.بلکه بی وفا و غیر قابل اعتماد بودند.همواره تابع وضع موجود و قدرت روز بودند به اصطلاح نان را به نرخ روز میخوردند.بر اساس همین روحیه؛عده ای از رؤسای قبایل به معاویه نامه نوشتند و تضمین کردند که امام را به وی تسلیم نمایند و یا ترور کنند.معاویه نیز عین نامه ها را برای امام حسن فرستاد و پیغام داد که چگونه با اتکا به چنین افرادی حاضر به جنگ با وی شده است.(( مردم پیمان شکن)) معاویه در کوفه پایگاه بزرگی درست کرده بود که باپول ساخته بود. جاسوس هایی که مرتب میفرستاد به کوفه از طرفی پول فراوانی پخش میکردند و وجدانهای افراد را میخریدند و از طرف دیگر شایعه پراکنی میکردند و روحیه ها را خراب میکردند.معاویه افراد خوش ظاهر و مورد اعتماد مردم را مامور کرد تا در میان مردم جار زدند که حسن ابن علی با معاویه صلح کرده و سپاه قیس بن سعد""فرمانده ی وفادار امام" با معاویه سازش کرده.مردم هم سخنان شان را باور کردند و عده ای متفرق شدند و عده ای به خیمه ی امام حسن حمله ور شدند و آنچه در خیمه بود؛غارت کردند حتی فرش زیر پای حضرت را بردند و درصدد قتل امام برآمدند. پیشوای دوم در این شرایط نامساعد جنگ با معاویه را بر خلاف مصالح عالی جامعه و حفظ موجودیت اسلام دانستند پس ناگزیر صلح را قبول کردند.
[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 9:40 ] [ منتظر ]
[ ]
قلم در دست دارم و در فکر و ذهنم است که چیزی بنویسم راستش را بخواهید به اندازه ی این چند ماهی که ننوشته ام و شاید بتوان گفت کمی بیش از آن بخاطر ننوشتنم و بی مسئولیتی ام در مورد وبلاگ عذاب وجدان داشته ام قبول که عذاب وجدان کافی نیست فقط خواستم بگویم که بی خیال بی خیال هم نبوده ام. این روزها و ما قبل این روزها مطالبی برای نوشتن بود اما بر صفحه ی دل ماند و مکتوب وبلاگ نشد. بر دلم نوشتم از خاطرات اولین سفرم به شلمچه.از دوکوهه که عشق است و برایم نور راهیان نور در دوکوهه خلاصه میشود، اما امروز میخواهم از حقیقتی بنویسم که اگرچه حق و حقیقت محض است اما ما این حقیقت را ندیده ایم. شرحی از اوصاف این سرور: ایشان نه تنها از نظر علم،تقوی،زهد و عبادت مقامی برگزیده داشت بلکه از لحاظ بخشش و دست گیری از درماندگان زبانزد بودند. تلاش میکند که قبل از آنکه مستمندی اظهار نیاز کند و عرق شرم بریزد،نیازش را رفع کند. میفرماید: از دیگران کمک مالی خواستن تنها در سه مورد رواست: گاهی مبلغ زیادی پول را یکجا به نیازمندان می بخشد بطوریکه مایه ی شگفت میشد.نکته در اینجاست که ایشان میخواهد با این کار به فرد مستمند کمک کند تا با این مبلغ احتیاجات خود را برطرف کند و سرمایه ای را برای خود تهیه کند .ایشان روا نمیدیدند مبلغ ناچیزی که خرج یک روز فقیر را به سختی تامین کند به وی داده شود و در نتیجه او ناگزیر شود برای تامین روزی، هر روز دست نیاز به سوی این و آن دراز کند.او مرهم است بر قلب آزرده دل و مرهم است بر احوال پریشان حال... باید قدمی به سویش برداریم. با دیده ی دل بشناسیمش تا از طریق بودن با او دریابیم که مولایمان بیش از آنکه در بقیع غریبه بماند، در میان ما غریب مانده است. کاش غریبه نمانی...کاش بجز حسن(ع) یعنی نام مبارکت، حُسن حَسَن؛ احسان حَسَن و عاشورای حسن را بشناسیم و بشناسانیم. حکایت همچنان باقیست...
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 11:59 ] [ منتظر ]
[ ]
توی یه سایت تخصصی عضو هستم که بعد از چند بار مراجعه ، دیدم که سایت
خدمات خوبی رو در اختیار اعضاش میذاره که یکی از این خدمات امکان تشکیل
گروه های مختلف و هم اندیشی اعضا بود.در زیر از تجربه ام برای عضویت در یکی
از این گروه ها نوشتم. توی این سایت اعضا می تونن گروه هایی علمی،ادبی،اجتماعی و ... تشکیل بدن
که اتفاقا منم تصمیم گرفتم لیست گروه های سایت رو چک کنم و عضو بشم. گروهی
در بین گرو ه های دیگه بنام گروه دکتر علی شریعتی به چشمم خورد که اعضای
زیادی داشت و حقیقتا اعضا مطالب زیبا و سوالات جالبی رو در گروه رد و بدل
کرده بودن. وقتی داشتم نظرات اعضا رو میخوندم ،چشمم افتاد به نظر یکی از
اعضای فعال انجمن اسلامی دانشگاه مون که خیلی از جملات و نظرات متعلق به
ایشون بود.اونجا وقتی دیدم ایشون خیلی از بیانات دکتر شریعتی رو نوشتن یه
چیزی به ذهنم افتاد که درست یا نادرست بودنش رو نمی دونم!!! به این فکر کردم که هر یک از ما تشکل ها که نام خیلی از بزرگان رو به یدک میکشیم و خودمونو پیرو و رهرو راه و تفکر اونها میدونم، اگر یه ذره تفکر بزرگانی مثل شهید مطهری و دکتر شریعتی رو می شناختیم، مطمئنا در یه مسیر و در راستای یه هدف واحد حرکت میکردیم.مطمئنا چیزی که دکتر شریعتی در همه ی ابعاد زندگی اش و در قلم و تفکرش بوده،چیزی نیست که انجمن اسلامی فعلی ما در پی آن است و تفکر و آرمان شهید مطهری شاید چیزی باشد که ما هم کمی به آن گرایش داریم اما مطمئنا عملی که ما در رسیدن به آرمان این عزیزان داریم خیلی کمتر از شعارهایمان است. یه اعتراف: وقتی این عضو فعال انجمن اسلامی دانشگاه هرمزگان این همه از اندیشه های دکتر شریعتی میدانست و خیلی از آن را نوشته بود من مطمئنا این همه از اندیشه ی شهید مطهری را نمیدانستم و این ضعف من است منی که خود را عضو کارگروه مطهری میدانم.
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 22:14 ] [ منتظر ]
[ ]
بی علی دنیا ندارد اعتبار وای بر ما وای بر این روزگار امشب این دل یاد مولا می کند لیلة القدر است و احیا می کند بشنوید ای گوش دلها،بی صدا نغمه ی فزت و رب الکعبه را
صبر و بصیرت علی علیه السلامامیرالمؤمنین از اوایل نوجوانی تا هنگام مرگ دو صفت بصیرت و صبر را با خود همراه داشت. بیداری و پایداری او یک لحظه دچار غفلت و کج فهمی و انحراف فکری و بد تشخیص دادنِ واقعیت ها نشد. از همان وقتی که از غارحرا و کوه نور پرچم اسلام به دست پیامبر برافراشته شد... حکومت نبوّت و رسالت آغاز گردید، این واقعیّت درخشان را علی بن ابی طالب علیه السلام تشخیص داد. پای این تشخیص هم ایستاد و با مشکلات آن هم ساخت. اگر تلاشْ لازم داشت آن تلاش را هم انجام داد اگر مبارزه لازم داشت آن مبارزه را کرد. اگر جان فشانی می خواست جان خود را در طَبَق اخلاص گذاشت و به میدان برد. اگر کار سیاسی و فعالیّت حکومت داری و کشورداری می خواست آن را انجام داد. بصیرت و بیداری او یک لحظه از او جدا نشد. دوّم صبر و پایداری کرد و در این راهِ استوار و صراط مستقیم استقامت ورزید. این استقامت ورزیدن، خسته نشدن مغلوب خواسته ها و هواهای نفس انسانی نشدن نکته مهمّی است... همه در این خصوصیت باید سعی کنند که خودشان را به امیرالمؤمنین نزدیک کنند، هرچه همّت و استعدادشان باشد... شهادت امام علی علیه السلام تسلیت باد... [ یکشنبه سی ام مرداد 1390 ] [ 13:25 ] [ منتظر ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 ] [ 16:37 ] [ منتظر ]
[ ]
هر آمدنی رفتنی دارد... چقدر زود دیر میشود جمله ایست که دکتر ریزی به دانشجوهای وروردی۸۶ خودش گفته. جمله ای که این روزها هم من و همین شاگردان دکتر ریزی(هم اتاقی هایم) آنرا با همه ی وجود حس میکنیم و دوست نداشتیم به این زودی ما مصداق آن شویم. اما حقیقت همین است که کمتر از ۲ماه دیگر باید مانند همان روزهای اول آمدنمان ساک ببندیم و مسافر شویم با این تفاوت که مقصد ما دیگر دانشگاه هرمزگان نیست.مقصد ما هر جا که باشد از او که همیشه هست میخواهم همچنان که یاورمان بوده باز هم باشد.هنگام ورود به این شهر زمانی که هنوز مسافر بودم از خدا فقط دوست خوب خواستم و دیگر هیچ و او آنچنان که گفته است عمل کرد"بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را..." دوست داشتم از تک تک بچه هایی بنویسم که همه ی لحظه لحظه ی این سه سال و نیم با آنها زندگی کردم .از خصوصیت هایشان بگویم که در جانم رخنه کرده و شاید بیش از خودشان دلتنگ خصوصیت هاشان شوم. معتقدم که شاید هر کسی وقتی به دانشگاه می آید از بعضی از جنبه ها از آن انتقاد داشته باشد و یا شاید همیشه ناراضی باشد اما به نظرم دانشگاه مان با همه ی نیمه ی خالی هایی که از آن در ذهن داریم یک نیمه ی پر باارزش دارد.آن نیمه ی پر از نظر من استادهایی هستند که عشق در ضمیر من و تو کاشته اند. اساتیدی که چگونه بودن و چگونه زیستن را می آموزند با اندیشه هاشان،با کلامشان و حتی بانگاهشان... [ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 10:1 ] [ منتظر ]
[ ]
در یک شهربازی پسرکی سیاهپوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد ... بادکنک فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از سپس یک بادکنک آبی و همینطور یک بادکنک زرد و بعد ازآن یک بادکنک سفید را به تناوب و با فاصله رها کرد. بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند... پسرک سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود ! تا این که پس از لحظاتی به بادکنک فروش نزدیک شد و با تردید پرسید : ببخشید آقا! اگر بادکنک سیاه را مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید و بادکنک پسرم آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود دوست کوچک من ، زندگی هم همینطور است و چیزی که باعث رشد آدمها میشود رنگ و ظاهر آنها نیست ... مهم درون آدمهاست ، و چیزی که در درون آدم ها است تعیین کننده مرتبه و جایگاهشان است و هرچقدر ذهنیات ارزشمندتر باشند ، جایگاه والاتر و شایسته تری نصیب آدم ها میشود ... [ سه شنبه یازدهم آبان 1389 ] [ 16:2 ] [ منتظر ]
[ ]
مهدی جان در این واپسین لحظات زندگی،چگونه آغاز تو را مرور نکنم؟ و امر امامت را بر دوش تو کودک چند ساله ام بگذارم حال آنکه لحظه ی پرشکوه میلادت مقابل چشمانم می درخشد.هنگام تولد تو ،نوری از سر و رویت به اطراف آسمان می درخشید.مرغان سفیدی از آسمان فرود می آمدند و بالهای خود را بر سر و روی آسمانی ات می کشیدند و پرواز می کردند.خادمان خانه با حیرت شگفت آوری از این ماجرا سخن می گفتند . با تبسمی مشتاقانه از راز این قصه پرده برداشتم :" آنها از فرشتگان آسمان ها بودند که در موقع ظهور این طفل یاوران او خواهند بود .آنها آمده بودند تا به او تبرک بجویند."
مهدی جان ! به کجا می توان پناه برد؟ با چه کسی می شود درد دل گفت؟ عاشقان خود را دریاب! شیعیان منتظر را یاری کن... برگرفته از کتاب "این سند خورشید است" [ دوشنبه چهارم مرداد 1389 ] [ 18:1 ] [ منتظر ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |